العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )

79

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )

شويد مردم كنار رفتند آنگاه نزديك آمد و با جامه خود آن محل را پوشانيد و اشگ ريخت بعد با دست خويش خاك ريخت آنگاه كارگران را پيش خواند فرمود شروع بساختن كنيد پس از آنكه مقدارى پايه‌ها بالا آمد امام عليه السلام دستور داد داخل آن را پر از خاك كنند ، بدستور امام داخل آن را خاك ريختند به همين جهت كف خانه خدا بالا رفت كه جز پله و نردبان نميتوان داخل خانه شد . خرايج مينويسد امام زين العابدين عليه السلام روزى در منى به حسن بصرى برخورد كه مشغول موعظه نمودن مردم بود فرمود خاموش باش تا من سؤالى بكنم ، از اين حالى كه دارى بين خود و خدا راضى هستى اگر فردا مرگ گريبانگيرت شود ؟ جوابداد نه راضى نيستم . فرمود آيا در فكر هستى كه اين وضع خود را تغيير دهى و بحالى كه شايسته است و براى خود مىپسندى درآئى ؟ مدتى سر به زير انداخت آنگاه گفت اين حرف را با خود ميزنم ولى حقيقتى ندارد . پرسيد آيا بعد از محمد پيامبر ديگرى اميدوارى بيايد كه با تو سابقه آشنائى داشته باشد ؟ جوابداد ، نه . فرمود اميد دارى سراى ديگر باشد كه در آنجا باعمال نيك بپردازى ؟ گفت نه . فرمود آيا كسى كه عقل داشته باشد به همين اندازه براى خود قانع مىشود كه تو قانعى از حالى كه دارى راضى نيستى در فكر تغيير اين حال نيز واقعا نيستى و نه اميد دارى پيامبرى بيايد و نه سراى ديگرى هست كه در آنجا باعمال شايسته مشغول شوى در عين حال مردم را موعظه ميكنى . همين كه امام عليه السلام رفت حسن بصرى پرسيد اين شخص كه بود ؟ گفتند على بن الحسين ، گفت اينها خانواده دانشمند ديگر كسى نديد حسن بصرى مردم را موعظه كند . مناقب شهر آشوب مينويسد عباد بصرى در راه مكه بعلى بن الحسين عليه السلام برخورد گفت يا على بن الحسين جهاد را با سختى كه دارد رها